تبليغاتX
مریم بانو


مریم بانو

عقیده ام که عقده شود می نگارم باشد که عقده ام عقیده نشود

انتظار کودکم و اتاقش که آماده شده و جای خالیش را بیشتر می کند در این روزها به اوج خود رسیده و احساس مادرانه درونم می شکفد خیلی ها می گویند خیلی دیر دچار این احساس شده ای ولی چون علی القاعده اهل توهم زدن نیستم این روزها روحش را بیشتر احساس می کنم . وقتی روحش کامل می شود بیشتر احساس می کنم یک موجود زنده در درونم در حال رشد است . یک معجزه

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 14:15 توسط مریم بانو | |

در زمان جنگ افغانستان ایران دروازه هایش را بدون هیچ مقررات و پیش بینی هایی به سوی جنگ زدگان افغان گشود که خود تبعیات مختلفی را به برای تابعین ایران داشت و مسائل اجتماعی بسیاری را فراهم نمود . حال ژس از سرکوب طالبان ایران قصد خارج کردن افغانیانی را دارد که درون ایران دارای فرزند و حتی نوه می باشند . نوه هایی که از مادر بزرگ و مادر ایرانی زاده شده اند و شناسنامه ایرانی دارند و بسیاری دارای کارت ملی و سابقه خدمت سربازی می باشند که ناگهان خبر می رسد ژدر بزرگ شما افغان بوده و شما باید خارج شوید و تا تعیین تکلیف نهایی شناسنامه در ثبت احوال باقی می ماند حال این اقدام سران بدون زیر ساخت باعث زیر سوال رفتن تابعین اشخاصی شده است که خود دولت ایران برای آنها اقدام به صدور شناسنامه نموده است .از آنجایی که سیستم تایعیت ایران خون (براساس تابعیت پدر )و شک ضعیفی از تایعیت خاک (محل تولد ) می باشد هیچ راهی برای اسین افغانیان جز ترک ایران باقی نمی ماند در حالی که تعلقات بسیاری در ایران دارند و نوادگان آنها به علت غلبه فرهنگ خود را ایرانی می دانند .
نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت 19:22 توسط مریم بانو | |

با این شکم هفت ماهه شدیدا" دلتنگم برای عربی رقصیدن !!!
نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 12:2 توسط مریم بانو | |

این روزها زیاد از خودم می نویسم و در واقع تبدیل شده ام به یک نوع خود نویس که اصلا" دوست ندارم به شما چه ربطی دارد که این روزها من چه می کنم در چه حالیم و چه حسی دارم .  ولی واقعا" علت موفقیت وبلاگ های شخصی چیست ؟ علت خواندن وبلاگ شخصی یافتن نقطه ای مشترک است بدون هدف خاصی از قبیل آشنایی یا ارتباط برقرار کردن فیزیکی  یک جور گسترش جهان اجتماعی به صورت مجازی که البته بسیار هم موثر است چرا که به انسانهایی دست می یابی که با توجه به محدودیت جهان واقعی امکان دست یابی به آنها و جهان درون آنها نیست از طرفی انسان ها برای ابراز خود دست به کارهای مختلف می زنند ای بسا تمام اقدامات بشر برای ابراز خود است و وبلاگ نویسی همان خاطره نویسی است منتها با هدف نمایاندن خود به دیگران . خود نمایی از نیازهای منطقی بشر است و آنها که دنبال وجه مشترک یکدیگرند نمایش بارز زندگی اجتماعی اند . همان احساس خوبی که موقع خواندن مطالب شخصی که دورانی شبیه دوران شما دارد یا داشته و یا افکاری شبیه او داشته و دارید این یعنی نیاز به ارتباط فراتر از ارتباط های کلیشه ای روزگار ما در حد سلام و علیک و یک مهمانی شام .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 11:53 توسط مریم بانو | |

وقتی اعصاب وراجی ها و بهانه جویی های کسی را نداری و مجبوری تحمل اش کنی و جز خفه شو هیچ چیز دیگری نداری که بگویی تازه می فهمی آرامش تنهایی چه ارزشی دارد
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:45 توسط مریم بانو | |

اینار همه چیز سخت تر و حساس تر می شود وقتی نتوانی خودت را اثبات کنی دفعات بعدی چنان حیثیتی می شوند که باید روی همه کم شود

فیلم دلخون گذشته از رسالتی که دارد مشکلات واقعی یک زن جوان وکیل را به تصویر می کشد

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 9:11 توسط مریم بانو | |

سرشارم از حادثه و بی خبر از همه جا سر شارم از غم و از شادی و دنیایم پر از متناقض نما سرشارم از شکست و پیروزی این روزها جنبه های مختلف روزگار چنان آشکارند و چنان ملموس اند که سردی و گرمی شان را از نزدیک حس می کنم .یادم می آید روزهایم خالی بودند و همیشه عاشق شلوغی و مسئولیت و خستگی آن بودم و حال عاشق خواب صبح !!!

همیشه در شکست ها دنبال حکمت خدا گشتن آدمی را تسلی می دهد و فکر همین حکمت شاید گذری باشد برای تلاش دوباره .خوب شد خدا را دارم.

گر سینه شود تنگ خدا با ما هست ...گر پای شود لنگ خدا با ما هست

دل را به حریم عشق بسپار و بیا  ...فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست

نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 10:44 توسط مریم بانو | |

منکه موجودی در من در حال رشد است از این موضوع احساس قدرت می کنم این خدا حق دارد احساس ابرقدرتی کند و به همه امر و نهی کند
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 10:57 توسط مریم بانو | |

هر چند عید قربان یک عید مذهبی است ولی مرا یاد این فیلم های ما قبل تاریخ می اندازد که حیوانی را برای خدا قربانی کنند و نمی دانم خدا چرا باید قربانی شدن مخلوقی را ببیند .

از آنجایی که انسان  یک موجود همه چیز خوار است و گوشت هم خیلی دوست دارد و من نیز جزو انسانها هستم به منزل یکی از ترکمنان برای عید دیدنی و صد البته به قصد گوشت خواری رفته بودیم

صدف خواهر زاده یازده ساله شوشو هم بود و سراغ همبازی دو سال پیش اش را گرفت که فقط یکسال از او بزرگتر بود که از ترکمنها جواب شنید : راضیه خواستگار زیادداره اما ما نمی دانیم پدرش چرا شوهرش نمی دهد (با نهایت تعجب ) و صدف که حیران شده بود گفت : چی ؟!!  آنها گفتند : دختر از نه سالگی به بعد باید شوهر کند و صدف با لحن طعنه امیزی گفت : پس من الان دارم می ترشم

وقتی به منزل راضیه رفتیم راضیه از آشپزخانه بیرون نیامد و صدف هم که از هم صحبتی یک دختری که میان کودکی و نوجوانی قرار داشت  نا امید شده بود قبول کرد مثل دیگران  راضیه یازده ساله را یک دختر دم بخت که هیچ صنمی با او ندارد ببیند و بی صدا گوشت اش را بخورد .

 

نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:39 توسط مریم بانو | |

دیروز خانم دکتر کلی بچمو تماشا کرد و گفت همه چیش سالمه و البته پسره .شوشو که پسر دوست داشت وقتی خبر بهش رسید بال در آورد . به امام رضا قول دادم اسمشو هر چی میذارم اولش محمد باشه و قول دادم قرآن خوندن رو یادش بدم .بعد از کلی مشکلات این یه خبر خوب بود که یه ذره حالمو جا آورد .
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 8:34 توسط مریم بانو | |


Design By : Night Skin