تبليغاتX
مریم بانو

























مریم بانو

عقیده ام که عقده شود می نگارم باشد که عقده ام عقیده نشود

شیاطینی در کالبد انسان ،به تازگی آنها را ملاقات کرده ام . اعوذ بالله من شیطان الرجیم 

خدایا اگه واقعا" عادل باشی منو میفرستی بهشت !

پاره تنم به روز شد 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:15 توسط مریم بانو |

پدر می گوید : نخل هر چه پیر تر می شود ریشه هایش در خاک عمیق تر فرو می روند .هر چه پیشتر می روم در زندگی غرق می شوم دیگر چرا و چگونه آمدن مهم نیست چگونه بودن و ماندن مهم است . بهتر زیستن و از دنیا کام گرفتن مهم است . ابرهای سیاه بچه داری کم رنگ تر شده اند ولی هنوز از بین نرفته اند و می توانم دقایقی به سمت خودم بگریزم . من فکر شروع مجدد درسم و خاله زنک ها به فکر بچه دوم !!!(هرگز)زندگی ام پر شده از رسیدن ها و باز رسیدن ها و دوباره خواستن و خواستن . اینگونه  گذشت ایام را نمی فهمم راه تحمل زندگی غرق شدن و ریشه دواندن در آن است .

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 18:57 توسط مریم بانو |

پاره تنم
نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 19:9 توسط مریم بانو |

خدایی که در این نزدیکی است چرا لای شب بو یا پای سرو بلند ؟.خدایی که همین جاست! همین جا کنارم نشته .کنار هر کس نمی نشیند
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 18:36 توسط مریم بانو |

ده روزه کارای دفتر تموم شده و اومدم عاطل و باطل خونه علی نشستم .بچه داری ام نمیکنم چون مامان هست .نکته جالب در مورد این شهراینه که مردمش با فست فود بیگانه اند و فقط کله پاچه تا ظهر و سیرابی و فرنی داغ عصرونه سرو میشه .کلا 2تا فست فود بیشتر ندیدم ولی تو یه خیابون 10 تا کله پاچه ای هست . نام این شهر قوچان است !!!!

یک سوتی بزرگ هم دادم رفتم برای دفتر تابلو بخرم تصویر یک زن روستایی بود .پرسیدم :آقا این خانمه چنده ؟!

از روی تعصب نمی گجم هر شهری رفتم به نظرم گرگان بهترین شهر دنیا است .سرزمین کوه و دریا و دشت ورفاه و تمدن


نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 22:4 توسط مریم بانو |

کوچک تر که بود نگاه عاقلانه ای داشت و آرام آرام بود تا درد شدیدی نمی کشیدگریه نمی کرد از یکسالگی به بعد ناگهان تغییر کرد در چشمانش جز شیطنت چیزی نمی بینم حتی دکترش هم تعجب کرد و گفت :این همون بچه است !  مثل فرفره می دود و قلبش تندتندمی تپد چرا اینطور شد چرا !؟



- - - - - - 

پ.ن برادر در راه ثبت نام دانشگاه آزاد مهندسی نفت .خدایا موفق باشد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 0:59 توسط مریم بانو |

 سرت را میگذاری روی پایم و می گویی نازم کن !از این حرف شاخ درآورده ام تا کنون به کسی ان را نگفته ام به هیچ کس حتی مهم ترین انسان قلبم .

از خودم می پرسم اگر عاشق تویی من اصلا" عاشقی بلد نبودم و نیستم .هیچ وقت نشکستم ،صبور نبودم یا شاید هیچ وقت عاشق نبودم !


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 13:54 توسط مریم بانو |

با عاطفه  ترین مجرم ها مجرمان سیاسی اند چرا که این عاطفه آنقدر عظیم می شود که برای مردمی که نام آنها راد هم نمی دانند فدا می شوند .

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 10:1 توسط مریم بانو |

از دست خودم بسیار بسیار عصبانی ام در این دوران کاراموزی درآمد خوبی داشته ام و یک تومن پس انداز هم ندارم .مثل جنون گرفته ها بازار را زیر پا میذارم و ...

تربیت باید بشوم شدید !

اینجا چه9 گرد و خاکی نشسته بود !

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 22:11 توسط مریم بانو |

حرفها بود از چرا آمدن و چگونه آمدن و شدن و چه ساده این موج همه گیر آدمی را با خود می برد و به خودت می گویی همه که اری چرا من نه ؟!!و خودت را می سپاری به شب و روز به خورشید و ماه و اینگونه راحت تر نفس می کشی


پ . ن :تمام بچه داری یک طرف سال دوم آن یک طرف روزگار نوپا بودن و پوشک گیری و حرف آمدن پی ات را در می آورد

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:58 توسط مریم بانو |


آخرين مطالب
» شیاطین
» 
» وبلاگ جدید
» چیزی که چیز نیست ولی هست
» اینجا کجاست !
» تغییر ناگهانی
» تو کجا و من کجا
» با عاطفه ترین ها
» ادب شو
» حرفها بود


 Design By : Pichak