تبليغاتX
مریم بانو


مریم بانو

عقیده ام که عقده شود می نگارم باشد که عقده ام عقیده نشود

در دوران بارداری ظرف یک ماه اخیر دو بار با دو نوع ویروس متفاوت سرماخوردم .این یکی دیگه حسابی کلافه ام کرده سرفه های چرکی که تکون خوردن این بیچاره رو تو شکمم احساس می کنم و آب ریزش فقطدارم دعا دعا می کنم تب نکنم

آش نخورده و دهن سوخته تا جایی را می سوزاند که قابل بیان نیست و جواب خوبی است را با کشیدن جور خوبی ات گرفتن جزغاله ات می کند و به علاوه ببینی که عزیزترین کس ات هم تاوان اشتباهت را پس می دهد چیزی از آدم باقی نمی گذارد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:29 توسط مریم بانو | |

همیشه در حدیث نفس هایم خودم بوده ام و خودم واین خود گاهی انقدر بزرگ و نزدیک می شد که به مالیخولیایی بودن می زد . ولی اکنون در حدیث نفسم موجودی زندهرا می بینم که اگر بد بنشینم یا عصبانی شوم یا خسته شوم واکنش نشان می دهدو جزئی از من که حتما" به من پیوسته ولی متفاوت از من خواهد بود .

---------

پ.ن: عجب روزگاریه کارشناس ثبت و دادگستری و شهرداری و غیره و ذلک بدون شیتیل بی مایه فتیره

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:1 توسط مریم بانو | |

گاهی آدم آنقدر پر است خالی می شود .انقدر که سرت شلوغ است احساس تنهایی نمی کنی وچون احساس تنهایی نمی کنی به نتایج خوب در زندگی نمی رسی . آنقدر فکر و خیالات داری به فلسفه فکر نمی کنی و به خود نمی بالی که قبل از خواندن نظریه فلان فیلسوف من به همین نتیجه رسیده بودم .

این روزها از بس پرم خالی شده ام

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:19 توسط مریم بانو | |

دو تا زوج دارن حکم بازی می کنن ..مرده با غرغر به زنه میگه : حواست به بازی باشه دستو بخون

زنه بهش برمی خورده :ااااااا به من چه من نمی تونم بازی کنم برو با یکی دیگه بازی کن مسخره بی شور همیش به من گیر میده به خاطر بازی سر من داد میزنه .

حالا همه  از جمله من وشوشو به این شکل در حال مشاهد به سر می بریم .

مرده میبینه خیلی سه شد بببخشید عزیزم معذرت می خوام و ما همچنان چند برابر به خاطر سیب زمینی بودن این مرتیکه . این همه لیچار شنید آخرشم عذر خواهی کرد و همه جا میشنه و میگه من عاشق زنمم ..حالا زنه بد اخلاق و بی ادب و بی سواد و به غایت زشت

با این کارا چیکار داری برو شانسشو ببین (جمله خاله زنکانه )

واقعا بهضیا" چطور می تونن آدمی که آزارشون میده دوست داشته باشن ..من که هیچ وقت نتونستم !

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:47 توسط مریم بانو | |

مدتی است فهمیدم که من به تنهایی خود بد رقم معتادم .

ببینیم این جنین چهار ماهه وقتی آمد چه می کند باز هم چششمم آب نمی خورد .

من به این تنهایی معتادم .

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 7:19 توسط مریم بانو | |

تا حالا انگور پیوند زده شده با توت فرنگی خوردین ؟! نخوردین که !ولی من خوردم
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:1 توسط مریم بانو | |

یادم می آید که مادر می گفت راست میگن بچه آدم رو تا دم در دشمن می بره

نمی دونم چه غلطی کرده بودم

یعنی بچه منم همون غلطو می کنه ؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:27 توسط مریم بانو | |

یک شب شام در مهمانی و خانم هایی که در مورد هنر نمایی های خانه داریشان جوری تعریف می کنند که گویی هسته اتم را می گسلند و کسالت آور ترین جمع ها که مجبوری تا ته لبخند بزنی و همه را تحویل بگیری ...زندگی سرشار از این معذوریت هاست کم کم دارم عادت می کنم .
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:50 توسط مریم بانو | |

فاصله حقیقت است و حقیقت را نمی توان نابود کرد شاید بتوان کتمانش کرد و یا ساکتش نمود ولی نمی توان آن را از بین برد انسانها با وجود فاصله ها باهم می مانند یا به هم نیاز دارند و یا وابسته شده اند و نامش را عشق می گذارند . و آدمها دهانهایی هستند  که همیشه بازند یا برای خوردن و یا برای حرف زدن .من خود هم اینگونه ام تو هم اینگونه ای .

-----------------

پ.ن :برای ماه دوم ۲ کیلو اضافه وزن خیلیه نه ..می دونم .اوووووووووه خدای من

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10:23 توسط مریم بانو | |

انسانها یا محافظه کارند یا نیستند .آنهایی که دریک برخورد آنی تمام آنچه هستند بیرون می ریزند کمی ساده لوح به نظر می آیند و اینکه پیچیده بنمایی ممکن است این تصور را ایجاد کند که انسان عمیق ووارسته ای هستی و اگر خیلی در روابط به شخصیت انسانها توجه کنی اطرافیان کمی خواهی داشت چون به صورت درون گرایی با دیگران ارتباط داری . حال اگر مثل من یک چیز بین این دو باشی ممکن است مشکلات بیشتری داشته باشی هیچ وقت جو جدی و سنگین را حتی در جلسات نمی توانم تحمل کنم و در مقابل هیچ وقت بذله گو و جوکر خوبی نبوده ام نمی توانم حرفی را به شوخی برگزار کنم تا خود آن شخص قانعم نکند که بابا شوخی کردم .در مقابل محافظه کار نیستم و با محافظه کاران اصلآ" رابطه خوبی ندارم یعنی در سطح برخورد اجتماعی عادی صرفا" گذرا هستند و هیچ وقت دوست محافظه کاری نداشته ام . انسانهای محافظه کار احساس می کنند با بروز دادن رفتار باطنی و شخصی خود به دیگران وا داده اند این لغت سخیف اگر برازنده این متن نباشد حداق برازنده مفهوم هست و به نظر من انسانهای محافظه کار بسیار از انسانهای اطراف خود می ترسند . در مقابل انسانهای بذله گو و مجلس دار هم دو دسته اند یا درون گرا و ظاهر سازند یا صرفا" لذت جو و سطحی  .

-----------

پ.ن : رب در غذا با جوشیدن پر رنگ تر می شود پس به رنگ اولیه غذا هنگام ریختن رب توجه نکرده و هی رب اضافه کنید آنوقت قیمه تان مزه آب و رب خواهد گرفت .

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 18:50 توسط مریم بانو | |


Design By : Night Skin