عقیده ام که عقده شود می نگارم باشد که عقده ام عقیده نشود
فیلم دلخون گذشته از رسالتی که دارد مشکلات واقعی یک زن جوان وکیل را به تصویر می کشد همیشه در شکست ها دنبال حکمت خدا گشتن آدمی را تسلی می دهد و فکر همین حکمت شاید گذری باشد برای تلاش دوباره .خوب شد خدا را دارم. گر سینه شود تنگ خدا با ما هست ...گر پای شود لنگ خدا با ما هست دل را به حریم عشق بسپار و بیا ...فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست از آنجایی که انسان یک موجود همه چیز خوار است و گوشت هم خیلی دوست دارد و من نیز جزو انسانها هستم به منزل یکی از ترکمنان برای عید دیدنی و صد البته به قصد گوشت خواری رفته بودیم صدف خواهر زاده یازده ساله شوشو هم بود و سراغ همبازی دو سال پیش اش را گرفت که فقط یکسال از او بزرگتر بود که از ترکمنها جواب شنید : راضیه خواستگار زیادداره اما ما نمی دانیم پدرش چرا شوهرش نمی دهد (با نهایت تعجب ) و صدف که حیران شده بود گفت : چی ؟!! آنها گفتند : دختر از نه سالگی به بعد باید شوهر کند و صدف با لحن طعنه امیزی گفت : پس من الان دارم می ترشم وقتی به منزل راضیه رفتیم راضیه از آشپزخانه بیرون نیامد و صدف هم که از هم صحبتی یک دختری که میان کودکی و نوجوانی قرار داشت نا امید شده بود قبول کرد مثل دیگران راضیه یازده ساله را یک دختر دم بخت که هیچ صنمی با او ندارد ببیند و بی صدا گوشت اش را بخورد .
| Design By : Night Skin |


